تبلیغات
اشعار مردمی به روایت اسناد ساواک - ممنوعیت خواندن برخی کتاب ها از طرف ساواک (آذر ماه 1352)
 
اشعار مردمی به روایت اسناد ساواک
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : حامد جدی
نویسندگان
نظرسنجی
نظر خود رادر رابطه با مطالب وبلاگ ارائه فرمایید؟






صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

      کتابخانه ٬ ازجمله مکانهای مقدسی است که در آن ٬ تبادل فرهنگ رواجی چشمگیر دارد  و کتابداران ٬ افرادی هستند که به فراخور حال و احوال مراجعه کنندگان  اگر بدون آدرس آمده باشند و یا آدرس اشتباهی داشته باشند  آنان را از آبشخور موجودیهای خویش بهره مند می سازند.

     بدیهی است که اطلاق فوق ٬ مخصوص کتابخانه ها و کتابدارانی است که در چارچوبه معرفت الهی ٬ به فعالیت مشغولند که اگر غیر از این باشد ٬ واردات و صادرات آن ٬ جز ضلالت و گمراهی نخواهد بود. در این بین و در دوران خفقان رژیم ستمشاهی ٬ کتابخانه هایی که در مساجد دایر میشد هر چند در بسیاری موارد از اندوخته های بسیار ناچیزی برخوردار بود ٬ ولی به علت اخلاص و انگیزه برپاکنندگان آن و کتابدارانی که در آن انجام وظیفه می کردنداز خروجی های بسیار ارزشمندی برخوردار بود.

      طبیعی بود که در آن ایام ٬ بسیاری از کتب نویسندگان مذهبی ٬ از طرف سردمداران ساواک ٬ ممنوعه اعلام شده بود و به نص صریح " الانسانُ حریصٌعلیما مُنع " بدیهی بود که ٬ خواهان بیشتری هم پیدا میکرد.

    ازجمله این کتب ٬ کتاب اسلام شناسی مرحوم دکترعلی شریعتی بود که داشتن و یا مطالعه آن جرم بود. شعری که در اینجا آمده است ٬ حامل تلاش یکی از منابع ساواک میباشد که با نفوذ به کتابخانه مهدی   موعود( عج) و دوستی با کتابدار آن  حسین پرستار  آن را از لابلای آن کتاب بیرون کشیده و به ساواک داده است .


    این جریان مربوط به آذرماه 1352 می باشد و در گزارشی پیرامون آن ٬ از انتقاد حسین مسافرنسبت به وضع بد اجتماعی هم سخن به میان آمده است. عنوان شعر" نجات جاودان" و از " م کیمیا" می باشد.

 * * *

 هوا سرد است و تاریک است

 و من تنهای تنهایم

 در این صحرای ظلمانی

 ولی یک گوهر رخشنده دارم نزد خویش اکنون

 و آن آزادی انسان قرن ماست!

 * * *

 و از اطراف من.

 صدای زوزه گرگان رسد بر گوش.

  چه گرگانی که در ظاهرنمای آدمی دارند

 و در نزدیک آنها.

 روبهان.

 آن روبهان پست هرجایی .

 که هر لحظه زنند برپای زشت گرگها بوسه

و بعد از ساعتی آن روبهان

 با چهرههای زشت خود.

 که گویی چهره " عاص " است و " نمرود" است.

 به سوی من همی آیند و مکارانه می گویند:

 " برونافکن از دستت.

 چه چیز است آن ؟!

خرافات است و ننگین است!

 و گویی تو نمیدانی.

 تو اکنون " نسل امروزی " و پیروزی

 برونافکن ٬ از دستت!"

ادامه از صفحه 71 کتاب به بعد...





نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
شنبه 17 تیر 1391
حامد جدی